مدیریت ماتسوشیتا (دیدگاههای من)

مقدمه

كونوسوكه ماتسوشيتا Konosuke Matsushita ، متولد نوامبر 1894 در جنوب اوزاكا، كار حرفه اي خود را به عنوان كار آموز در فروشگاه هيباچي Hibachi شروع كرد . او در 15 ژوئن 1917 شركت خود را با نام Matsushita Electric Devices Manufacturing (كارخانه توليد ابزار برقي ماتسوشيتا)، براي توليد لوازم برقي جانبي تاسيس كرد. طي اولين سال ها ، اين شركت به عرضه لامپ دو چرخه ، اتوي برقي و سپس به توليد راديو و باتري پرداخت. در سال 1929 كونوسوكه، نام شركت را به Matsushita Electric Manufacturing Work ( كارخانه توليدات برقي ماتسوشيتا)، تغيير داد.

عناصر چهارگانه خلاقيت، خطرپذيري، سخت كوشي، فروتني و شيوه‌هاي جديد مديريتي ماتسوشيتا باعث شد كه در طي 72 سال از تأسيس كارخانه ماتسوشيتا، محصولات اين كارخانه (پاناسونيك) براي تمام مردم دنيا شناخته شده باشد و كمتر سازماني در طول عمر خود به موفقيت‌هايي كه كارخانه ماتسوشيتا دست يافت، دست يافته باشد.

در 27 آوريل 1989، كونوسوكه ماتسوشيتا، بنيانگذار ماتسوشيتا الكتريك، پس از ايفاي نقشي شگرف در دگرگوني هاي جهان و ارائه انديشه هاي نوين مديريتي، در سن 94 سالگي، ديده از جهان فرو بست .
امروزه، گروه شركت هاي ماتسوشيتا، از بزرگترين توليد كنندگان محصولات الكترونيك در جهان است كه توليدات آن، طيف وسيعي از قطعات الكترونيكي تا محصولات الكترونيكي خانگي، تجهيزات اتوماسيون كارخانه ها و سيستم هاي كامپيوتري و مخابراتي، را دربرمي گيرد.

پندهای ماتسوشیتا

1– من فنون ویژه ای را آگاهانه به عنوان راز موفقیت به کار نمی بندم.

اگر در این راه رازی وجود داشته باشد، عبارت است از شوق طبیعی من به اعتماد کردن به همکارانم و یاری خواستن از آنها، من آنگونه آدمی هستم که با همکارانش رایزنی و مشورت می کند و از خرد و رای آنان یاری می گیرد.

2– شرط اول و نخست موفقیت شناخت توانایی های ذاتی خویش است.

عدم شناخت توانایی ها، مانع از بهره گیری از آنها می گردد. گاه یک صدای درونی به شما می گوید چه جهتی را باید برگزینید. شناسایی توانمندی ها، مستلزم شناخت استعدادها است.

3– یکی از مهمترین عوامل مدیریت، داشتن دید و فلسفه مدیریت است.

بدون داشتن فلسفه مدیریتی، ساختار کلی شرکت خلق نمی شود و سایر عوامل نمی توانند به پتانسیل کامل خود برسند. مدیریت باید بتواند به سئوالات مطروحه درباره زندگی اجتماعی و جهان هستی پاسخ دهد و بداند که: حقیقت چیست و راه صحیح کدام است؟ فلسفه مدیریت باید مبتنی بر قوانین اساسی طبیعت باشد. تعیین فلسفه مدیریت براساس وظیفه شرکت در قبال جامعه، اولین اقدام ضروری درجهت ایجاد فضای کار مناسب است.

4– فلسفه مدیریت من براساس فهم من از انسان است.

من معتقدم، انسان در راس موجودات هستی قرار دارد و این استعداد را دارد که سرآمد همه چیز در هستی باشد. من بر این باورم که عامل انسانی مهمترین و ضروری ترین عامل در اداره هر شرکتی است. مدیر باید فیلسوفی باشد که به ذات و وجود بشر اهمیت قائل شود. یک مدیر لایق هرگز نباید فراموش کند که با انسان ها سروکار دارد. 60 سال پیش به کارمندانم می گفتم اگر یکی از مشتریان از شما پرسید، چه می سازید، باید در پاسخ بگویید، سرپیچ می سازیم اما انسان ها مهمترین تولید ما هستند.

5– روش زندگی و روش مدیریت من، ساده است.

من به صورت ساده و مطابق با قوانین طبیعی کارهایم را انجام می دهم. این شیوه یعنی تبعیت از عقل و وجدان پاک. اطمینان دارم چنانچه بر عقل سلیم متکی باشید، همواره پیروز هستید.

6– فلسفه مدیریت باید ثابت بماند اما روش ها و طرح ها باید تقریباً به طور روزمره نوسازی شوند.

پیشرفت براساس قانون طبیعی، بنیان اجتماعی بشری است. به همین دلیل است که مدیریت شرکت باید دایماً به فکر توسعه و سرمایه گذاری جدید و حرکت تدریجی از فاز قدیم به جدید باشد. مدیران و کارکنان در هر کسب و کاری باید مهارت های خود را بهبود بخشند. فرآیند بهبود کارها، یک فرآیند ابدی است.

7– به باور من، محل کار یک مرکز آموزشی برای رشد اخلاق فردی و ارتقای سطح مهارت های فنی و تخصصی است.

شرکت یک محل ساده برای به دست آوردن درآمد یا پرش به یک موقعیت بالاتر نیست. فضا و محیط شرکت باید به گونه ای باشد که کارکنان تمام استعدادهای خود را بروز دهند. من از شما می خواهم با این ذهنیت کارتان را انجام دهید.

8– هدف نهایی هر شرکت باید داشتن تاثیر مثبت در اجتماع باشد.

اگر مدیریت غافل از این باشد که ضرورت وجود شرکت بهبود اجتماع بشری است هرگز به معنای حقیقی، موفق و قوی نخواهد شد. در همین راستا لازم است شرکت ها کارکنان خود را به عنوان انسان هایی اجتماعی پرورش دهند. تجربه مرا متقاعد ساخته که شرکت نمی تواند موفق عمل کند مگر اینکه تمام کارکنانش به عنوان انسان، موفق باشند.

9– مدیریت باز به معنای اعتماد کردن به کارکنان، ارتباطات روان درون شرکتی، بالا بردن روحیه کارکنان و افزودن بر یکپارچگی سازمان

من اختیارات فراوان به کارکنانم واگذار می کردم و به شایستگی و کاردانی آنان اطمینان داشتم. من همه را از جریان امور و کارها از جمله سود و زیان ماهانه آگاه می ساختم. همین سیاست ها به مقدار زیادی به رشد و کمال شرکت یاری بخشید.

10– من مدیریت را به منزله نوعی هنر می دانم.

هریک از فرآیندهای مدیریت یک کار هنری و خود مدیریت هنر تکاملی است. مدیریت هرگز به منزلت یک هنر اجتماعی ارزشمند دست نمی یابد مگر چیزی ارزشمند برای گفتن داشته باشد و آن وقتی است که یک فلسفه مدیریت پشتوانه آن باشد که هم یک دید فکری بدهد و هم عناصر مختلف شرکت را هماهنگ سازد.

11– در میان همه عناصر مدیریت، عامل اصلی و مرکزی کارکنان هستند.

من به کارکنانم برای آنچه می دانند، اعتماد دارم. اعتماد موجب می شود، آنان بیشترین نیروی خود را جهت کامیابی به کار گیرند. من باور دارم که دانایی تک تک کارکنان در تصمیمات مدیریتی منعکس می شود. نگرش و طرز تلقی من از تو بهتر هستم هرگاه از سوی شخص برجسته و بالای سازمان آشکار شود، می تواند همه کسب و کار او را در معرض خطر قرار دهد. واگذاری مسئولیت و اختیار و تشویق به قبول آن، روش مهمی برای توسعه کارکنان است، سرمایه گذاری روی افراد با دادن استقلال عمل میسر می گردد.

12– من به این باور رسیده ام که کارکنان از تشخیص شایستگی های خود خشنود می شوند.

هیچ کس کامل نیست. هرکس نقاط قوت و ضعفی دارد اما برای انجام کاری مناسب است. به نظر من شکست بسیاری از روِسای با استعداد ناشی از این بوده است که آنان، زیردستان خود را به عنوان بدهی و نه سرمایه تلقی می کردند. شاید این قبیل روِسا صرفاً به حدی باهوش هستند که فقط خطاها را تشخیص می دهند. به نظر من یک مدیر باید حداقل 70 درصد توجه خود را معطوف خصوصیات مثبت کارکنان خود نماید.

13– از نظر من کسی که دارای ظرفیت فراوانی جهت رشد است، یک کارمند آرمانی است.

کسی که نه تنها در درون یک پیشه و تخصص رشد می کند بلکه با آن در راه رشد و تعالی گام برمی دارد، مطلوب من است. لیاقت و وفاداری لازم است لیکن استعداد فرد مهمتر است. درضمن هرکس باید طوری فعالیت نماید که گویی مدیر کسب و کار خویش است. مدیر خود بودن چیزی است که همواره آن را توصیه کرده ام.

14– مهم نیست چند ساعت در محل کار خود حاضر هستید بلکه میزان کارآیی شما اهمیت دارد.

باید بین سختکوشی و کار در ساعت های طولانی تفاوت قائل شد. یک انسان کارآلوده که هیچ دلبستگی به هنر یا دیگر دلخوشی های زندگی ندارد، ناگزیر انسانی خمود و بی نشاط خواهد بود. من معتقدم کارگران (کارکنان) باید 2 روز در هفته تعطیل باشند تا بتوانند از زندگی خصوصی خود لذت ببرند. البته کار باید بر تفریح مقدم باشد نه برعکس.

15– باید بدانیم که خود مسئول اشتباهات و شکست هایمان هستیم.

ازاین رو باید دقت نماییم تا از تکرار آنها پرهیز شود. اینکه اشتباهی صورت نگیرد، ایده آل است. آنچه مهم است خود اشتباه نیست بلکه رفتاری است که ما از خود نشان می دهیم. شکست نیز یک ذخیره ارزشمند از آزموده ها را فراهم می آورد. باید هر شکستی به عنوان درسی برای آینده به کار آید.

16– ما تنها برای لقمه ای نان زندگی نمی کنیم.

به دست آوردن آسایش های مادی به هیچ وجه شادی و خشنودی را تضمین نمی کند. ثروت، شخصیت و موقعیت اجتماعی ملاک موفقیت نیست. جوهره انسانیت همچون الماس صیقل نیافته است. اگر انسان ها عظمت درونی خویش را باور نمایند و سخت کار کنند و اجازه دهند گوهر وجودشان بدرخشد، دنیا بهتر از این خواهد شد.

17– مدیر تنها زمانی نیرومند خواهد بود که به دو ستون همزاد راستگویی و اعتماد تکیه داشته باشد.

در کار مدیریت، افسون ویژه ای وجود نداشته و تردستی های زیرکانه ای راه ندارد. خوشبختم که توانسته ام همواره راستگویی را در پیش گیرم.

18– بنیان فلسفه مدیریت، روح فروتنی است.

SUNAO یک لغت ژاپنی است که معمولاً به فروتنی و نرمی در یک فرد و قلب پاک و بی آلایش و خالص و بدون ریا اطلاق می گردد. اگرچه انسان ها به ساحت خدا راه نمی یابند اما روح فروتنی، انسان را خدایی می کند. یک مدیر که با روح فروتنی عمل می نماید، قادر است بایدها و نبایدها را به درستی درک نماید. اغلب کسانی که در کسب و کار شکست خورده اند، از فروتنی بی بهره بوده اند. برخورداری از روح فروتنی و فکر باز و آزاد، مستلزم تلاش آگاهانه و انضباط مداوم فردی است. درمقابل، غرور انسان را نسبت به اشتباهاتش غافل نموده و این غفلت یک خطر دایمی است. وقتی اوضاع شرکت به خوبی پیش می رود و یک مدیر به تخصص مدیریتی خودش تبریک می گوید، مستعد غرور و بی قیدی شده و خود را در معرض شکست در آینده قرار داده است.

19– از نظر من مذهب و فعالیت های اقتصادی، دو چرخ ماشین تمدن بشری هستند.

یک مذهب اصیل مروج عشق، انسانیت، حق شناسی و دیگر خصایص مثبت انسانی است. مذهب در طبیعت انسان ریشه دارد.

20– برای یک زندگی هدفمند انسان نیازمند داشتن کارهای در دست انجام و برنامه های ناتمام است.

کار ناتمام من اکنون بیش از اداره یک شرکت است. من به دنبال دستیابی به صلح، خوشبختی و سعادت نه فقط برای ژاپن بلکه دستیابی به رفاه در سطح جهان هستم.

21– تا زمانی که از رهبرانی توانمند برخورداریم، آینده ای درخشان در پیش خواهیم داشت.

ما نیازمند پرورش مردمان شایسته و کاردان برای شکل دادن به آینده هستیم. من بر این باورم که زمان آن فرارسیده تا در سیستم مدیریت بازنگری شده تا زمینه استفاده از استعدادها و خلاقیت های نیروهای جوان فراهم شود. از این رو دانشکده حکومت و مدیریت ماتسوشیتا را جهت تربیت مدیران و رهبران کارآمد، تاسیس کردم.



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 | 20:18 | نویسنده : بهروز صبوحی لکی |



برای دانلود جزوه روش تحقیق پیشرفته  بر روی دانلود  کلیک کنید




تاريخ : شنبه بیست و ششم مهر 1393 | 23:8 | نویسنده : بهروز صبوحی لکی |
تاريخ : شنبه بیست و ششم مهر 1393 | 22:31 | نویسنده : بهروز صبوحی لکی |

چگونه بین زندگی شخصی و کار تعادل ایجاد کنید?

زندگی کاری برخی افراد محدود به ساعات مشخصی است که سر کار حضور دارند، برای مثال شاید برای بسیاری از کارمندان اینگونه باشد اما برای برخی دیگر مانند صاحبان کسب و کارهای کوچک نه تنها ساعاتی که باید سر کار حاضر باشند بسیار طولانی تر است بلکه حتی زمانی که در خانه حضور دارند نیز بخشی از ذهن آن ها مشغول اندیشیدن در مورد مسایل کاری است. بسیاری از این افراد در حالیکه تمرکز خود را به رشد و گسترش کسب و کار خود معطوف کرده اند، از زندگی شخصی خود غافل شده و در نتیجه آسیب هایی را به روابط خود با همسرشان وارد می سازند. اما این سرنوشت گریزناپذیر همه کسانی نیست که تلاش می کنند در کار خود پیشرفت کنند. بلکه با توجه به سه نکته نسبتا ساده زیر می توان روابط خانوادگی را در سطح مطلوبی حفظ کرد و به روند به رو رشد کسب و کار نیز ادامه داد:

1- پیش از اینکه روزهای سخت از راه برسند، در مورد آن ها صحبت کنید. هنگامی که شما یک کسب و کار را آغاز کرده اید و یا مدیریت یک شرکت را بر عهده گرفته اید، ساعت های کاری طولانی و نامنظم اجتناب ناپذیر خواهند بود. به همین خاطر بهتر است پیش از ورود به کسب و کار در مورد این روزها و اثراتی که خواهند داشت با شریک زندگی خود صحبت کنید و به راه حل مشترکی برسید. همچنین به خاطر داشته باشید که گاهی قدردانی از فداکاری های همسرتان، همه آن چیزی است که او نیاز دارد.

2- همسرتان را نیز درگیر کار کنید. هنگامی که شرایط کاری بسیار وقت گیر و پرتنش است اجازه دهید همسرتان نیز در جریان امور کاری قرار بگیرد و حتی در مواقعی از او کمک بخواهید. در اینصورت همسر شما احساس می کند که در مسایل کاری همراه شما است و در نتیجه با مشکلات ناشی از آن تعامل بهتری خواهد داشت. اشتباهی که بسیاری از افراد مرتکب می شوند این است که میان زندگی کاری و همسرشان دیوار می کشند و آن ها را از هم جدا می کنند. در چنین شرایطی به سختی می توان انتظار داشت که همسر شما در مواقعی که اوضاع کاری سخت می شود، از شما حمایت کند.

3- خلاق باشید. حتی هنگامی که شما به شدت مشغول کار هستید نیز باید راه هایی را بیابید که ستایش خود نسبت به همسرتان را نشان دهید. روابط نیاز دارند که از طریقی تغذیه شوند پس باید تلاش کنید تا به شیوه هایی خلاقانه به همسرتان یادآوری کنید که چه قدر برای شما اهمیت دارد. برای مثال ارسال پیام های کوتاه و البته رمانتیک در زمانی که برای ناهار دست از کار کشیده اید، ایده خوبی است. اگر شب تا دیروقت سر کار مانده اید برای شب بخیر گفتن به کودکان و همسرتان به خانه زنگ بزنید. قرارهای نه چندان طولانی مانند یک پیاده روی کوتاه و یا یک وعده ناهار سریع نیز می توانند به میزان کافی به حفظ سلامت رابطه شما کمک کنند.

منبع: مجله Entrepreneur



تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 14:42 | نویسنده : بهروز صبوحی لکی |

اصول مدیریت در خانواده

خانواده يکي از ارکان مهم و اساسي هر جامعه اي مي باشد . خانواده محل تجلي بسياري از خواسته هاي جامعه است و شکوفايي هر جامعه اي در شکوفايي نهاد خانواده نهفته است ، مديريت هر خانواده نيز نقش بسزايي در رشد و شکوفايي سازمان ها اعم از دولتي و خصوصي دارد و بسياري از اصول و مقررات سازمان ها نيز نشأت گرفته از اصول و مقررات حاکم بر خانواده ها مي باشد . خانواده به منزله يک واحد منسجم و پويا مي باشد که در جهت نيل به اهداف واحد گام برمي دارد و همه اعضاي يک خانواده مي بايست همگام با يکديگر در جهت تأمين خواسته هاي مشروع خانواده تلاش و حرکت نمايند . به منظور تأمين خواسته هاي مشروع خانواده لازم است خانواده ها همانند سازمان داراي اهداف و برنامه هاي مشخص و معين باشند و براي رسيدن به اين اهداف و برنامه ها اصول و موازيني را به کار ببرند که اهم اين اصول و موازين به شرح ذيل مي باشد :

۱- اصل وحدت هدف :

يکي از اصول مهم و اساسي در مديريت خانواده ، داشتن هدف و يا اهداف واحد مي باشد . هر خانواده بايد براي خود هدف يا اهداف واحدي داشته باشد و تمام سعي و تلاش خانواده بر اين باشد که اهداف همسو و هم جهت باشد . داشتن اهداف متضاد و متفاوت مي تواند مشکلاتي را در فرآيند سازگاري خانواده ايجاد و خانواده را دچار دوگانگي يا چند گانگي نمايد .

۲- اصل وحدت مديريت :

يکي ديگر از اصول مديريت خانواده ، وحدت رويه در مديريت خانواده و مديريت واحد در خانواده مي باشد . منظور از وحدت مديريت اين است که خانواده داراي مدير واحدي باشد و مديريت و هدايت اهداف و برنامه هاي خانواده را پذيرفته باشد . البته داشتن يک مدير واحد در خانواده به مفهوم اين نيست که ساير اعضاي خانواده نقشي در مديريت و اداره امور خانواده ندارند بلکه به اين مفهوم است که مدير خانواده نقش هماهنگ کننده بين اعضاي خانواده را دارد و صرفاً در تصميم گيري هاي اساسي که اعضاء خانواده مي بايست تابع نظرات مدير خانواده باشد و در ساير موارد تصميمات تعامل محور باشد.

۳- اصل تقسيم کار :

يکي ديگر از اصول مديريت در خانواده اصل تقسيم کار مي باشد . اصل تقسيم کار به اين مفهوم است که هر کس در خانواده متناسب با نقش و توان خود مسئوليتي را بپذيرد و همگام با ساير اعضاي خانواده به منظور تحقق اهداف و برنامه هاي خانواده ايفاي نقش نمايد . يکي از مزيت مهم اصل تقسيم کار در اين است که از هر کس متناسب با مسئوليتي که بعهده او گذاشته شده انتظار مي رود که وظايف خود را به نحو احسن انجام داده و پاسخگوي ساير اعضاي خانواده باشد و اين احساس که همه مسئوليت ها بر دوش يک نفر باشد و سايرين وظيفه اي در قبال خانواده نداشته باشد . کاهش يافته و حس و روحيه تعاون و همکاري در خانواده جايگزين حس عدم مسئوليت پذيري گردد .

۴- اصل مشورت :

يکي از اصول مهم و اساسي در مديريت خانواده اصل مشورت و تبادل نظر در بين اعضاي خانواده مي باشد . هر يک از اعضاي خانواده متناسب با ظرفيت و توانايي هاي خود همچنين متناسب باشد مکاني و زماني وظيفه دارد که در پيشبرد اهداف خانواده بحث و تبادل نظر نموده و هم از تجارب ساير اعضاي خانواده در تصميم گيري ها بهره مند باشد و هم خود با توجه به تجارب خود ساير اعضاي خانواده را در تصميم گيري ها بهره مند سازند . کاربرد اين اصل در مديريت خانواده موجب حس تفاهم و همدلي خانواده مي گردد و خانواده احساس هويت و ارزشمندي بيشتري مي يابد و ميزان مشارکت و همکاري اعضاء در پيشبرد اهداف خانواده افزايش مي يابد .

۵- اصل برنامه ريزي :

يکي ديگر از اصول مديريتي خانواده اصل برنامه ريزي مي باشد . منظور از اصل برنامه ريزي اين است که مديريت خانواده براي پيشبرد اهداف خانواده مي بايست متناسب با منابع موجود در خانواده برنامه ريزي و نيازهايي را بر اساس سلسله مراتب نيازها و ترتيب تقدم هر کدام از نيازها اولويت بندي نمايد . اصل برنامه ريزي موجب ايجاد تعادل درخواستهاي منطقي خانواده مي گردد و خانواده را در رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده رهنمود مي سازد .

۶- اصل نظم و انضباط :

شايد به جرات بتوانيم بگوئيم که يکي از اصول مديريت در خانواده وجود نظم و انضباط دقيق و منطقي در بين تک تک اعضاي خانواده در انجام وظايف و تکاليف محوله مي باشد . چنانچه بدون وجود نظم و انضباط در خانواده هر سعي و تلاشي قرين موفقيت نخواهد بود . بنابراين لازمه پيشبرد اهداف و برنامه ها وجود نظم و انضباط حاکم بر فضاي خانواده مي باشد و اين مهم بعهده مديريت خانواده مي باشد که با ايجاد نظم و انضباط و نظارت بر فعاليت هاي اعضاي خانواده به حداکثر نتيجه مطلوب برسد .

۷- اصل تصميم گيري :

يکي ديگر از اصول مديريت خانواده اصل تصميم گيري است . لازمه تصميم گيري در اداره امور خانه اين است که مدير خانواده پيرامون موضوع يا مسئله که قرار است درباره آن تصميم گيري شود اطلاعات لازم را کسب نموده و پس از جمع آوري اطلاعات کافي و لازم در مورد آن موضوع‌، با تبادل نظر بين اعضاي خانواده و بحث و بررسي منطقي بر اساس اطلاعات موجود ، اقدام به تصميم گيري نمايد.



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 | 23:37 | نویسنده : بهروز صبوحی لکی |
نصیحت های ارزشمند و قابل تامل زرتشت به فرزندش

1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
   2. قبل از جواب دادن فکر کن
   3. هیچکس را تمسخر مکن
   4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
   5. خود برای خود، زن انتخاب کن
   6. به شرر و دشمنی کسی راضی مشو
   7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما
   8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی
   9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
  10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
  11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
  12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
  13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
  14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی
  15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
  16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
  17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
  18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی
  19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
  20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
  21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز
  22. هرگز ترشرو و بدخو مباش
  23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند
  24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده
  25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین
  26. چالاک باش تا هوشیار باشی
  27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی
  28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
  29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد
  30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند.



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 23:24 | نویسنده : بهروز صبوحی لکی |

فرق آدمها با انسان ها

آدم‌ها زندگی می‌کنند… انسان‌ها زیبا زندگی می‌کنند !

آدم‌ها می‌شنوند !… انسان‌ها گوش می‌دهند.

آدم‌ها می‌بینند… انسان‌ها عاشقانه نگاه می‌کنند !

آدم‌ها در فکر خودشان هستند…

انسان‌ها به دیگران هم فکر می‌کنند.

آدم‌ها می‌خواهند شاد باشند انسان‌ها می‌خواهند شاد کنند !

آدم‌ها ،اسم اشرف مخلوقات را دارند…

انسان‌ها اعمال اشرف مخلوقات را انجام می‌دهند !

آدم‌ها انتخاب کرده‌اند که آدم بمانند…

انسان‌ها تغییر کردن را پذیرفته‌اند، تا انسان شدند !

آدم‌ها می‌توانند انسان شوند… انسان‌ها در ابتدا آدم بودند !

آدم‌ها.. انسان ها ...

آدم‌ها آدم‌اند…" انسان‌ها " انسان !

اما ...

آدم‌ها و انسان‌ها هر دو انتخاب دارند ...

اینکه آدم باشند یا انسان ، انتخاب با خودشان است .

نیاز نیست انسان بزرگی باشید،

انسان بودن خود نهایتِ بزرگی است .



تاريخ : یکشنبه یکم تیر 1393 | 23:24 | نویسنده : بهروز صبوحی لکی |
حکایت های مدیریتی ملانصرالدین

حکایت

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده‌ام.
 
 شرح حکایت اول (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)

ملا نصرالدین با بهره‌گیری از استراتژی ترکیبی بازاریابی، قیمت کم‌تر و ترویج، کسب و کار «گدایی» خود را رونق می‌بخشد. او از یک طرف هزینه کمتری به مردم تحمیل می‌کند و از طرف دیگر مردم را تشویق می‌کند که به او پول بدهند .

«اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند..»

شرح حکایت دوم (دیدگاه سیستمی اجتماعی)

ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی می دانسته که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.

«اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. » 

شرح حکایت سوم (دیدگاه حکومت ماکیاولی)

ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های  مردم داشته است. او به خوبی می دانسته هنگامی که از دو سکه طلا و نقره مردم ، شما نقره را بر می دارید آنها احساس میکنند که طلا را به آنها بخشیده اید! و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه طلا هم از اول مال خودشان بوده است .و این زمان به اندازه آگاهی و درک مردم میتواند کوتاه شود. هرچه مردم نا آگاهتر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانیتر خواهد بود. در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.



تاريخ : یکشنبه یکم تیر 1393 | 23:14 | نویسنده : بهروز صبوحی لکی |

سیاست های مدیریتی مک دونالد(انگلیسی با ترجمه فارسی)

Employment Opportunity

Foreign enterprises are often reluctant to hire locals in their companies, specifically at the managerial positions, however, McDonald's research concluded that in order to survive the brutal Indian government, it would have to hire locals as cashiers, cooks, managers, etc., as well as provide jobs for the country's agricultural workforce. In fact, McDonald's outsources its products to several Indian companies throughout India. This provides evidence to the Indian government that McDonald's is not only customer friendly, but also employee friendly.

فرصت شغلی

سرمایه گذاران خارجی اغلب تمایلی به  استخدام افراد بومی ، خصوصا در پست های مدیریتی در شرکت هایشان ندارند.  مک دونالد به این نتیجه رسید که جهت حفظ ادامه کار علاوه بر ایجاد فرصت های شغلی در بخش نیروی کار کشاورزی ، باید مبادرت به استخدام صندوق داران ، آشپزان و مدیران و دیگرافراد بومی  نیز نمایند. در نتیجه مک دونالد محصولات خودش را از طریق شرکتهای مختلفی از سراتاسر هند تامین نمود. با این اقدام به دولت هند نشان داد که مک دونالد نه تنها دوستار مشتریان است بلکه دوستار کارگران و کارمندان نیز می باشد

Environmental Friendliness

In order to achieve a positive reputation, as well as follow local and national policies of a country, McDonald's tries to establish services that are environmentally friendly. India is an example where the company provides financial contributions and sponsors several community related activities in order to promote environmental protection. This is primarily seen within schools; thus indicating that the company also supports local schools.      

مک دونالد در راستای کسب شهرت و اعتبار مثبت به همان نسبت سیاست گذاریهای ملی و وطنی یک کشور سعی نموده است  تا خدماتی که از لحاظ محیطی دوستانه باشد را ارائه  کند.  به طور مثال با حمایت  مالی سازمانهایی که در ارتباط با  فعالیتهای در راستای ارتقاء حفاظت محیط زیست هستند اقدام نماید. به طور مثال این فعالیت ها از مدارس آغاز شده است و نمایانگر این بوده است که این شرکت از مدارس محلی نیز حمایت می کند.

Corporate Citizenship

In order to better its reputation, this multinational firm gives back to the local citizens in all countries it operates. For example, the company provides several financial donations to local organizations. This is one way to encourage consumers to eat at its restaurants, as it is an incentive that is used to spread the name.


در راستای افزایش اعتبار این شرکت چند ملیتی به شهروندان کشورهایی که در آنجا فعالیت دارد مسترد شده است. به طور مثال این شرکت کمک های بلاعوضی را به سازمانهای محلی کرده است.  این اقدام علاوه بر تشویق مشتریان برای صرف غذا در رستورانهای آنها به عنوان محرک و انگیزه ای جهت  گسترش نام آن می باشد.

Pricing

As the value of currencies varies worldwide, McDonald's is often forced to change its pricing strategy in accordance to its target market. For instance, the value of a Big Mac varies worldwide (see Chart 1). In Switzerland, the Big Mac is valued $.60 over the U.S. (price base of the product). However, in China, it is undervalued by $0.60 in comparison to the price of the Big Mac in the U.S. It seems that the company tries to maintain a price range on all its products based on the location, income distribution and it is for this purpose that the company opens up most of its restaurants in major cities such as New Delhi, Shanghai, Beijing, and so on. Its primary goal is to initially attract middle and upper class citizens, as they can afford McDonald's prices. After this, they slowly target the lower middle class citizens. In the United States, for example, the restaurant chain has appealed equally well to all classes ranging from the poor to the upper class; however, its popularity continues to be among the lower, middle and upper middle class.

قیمت گذاری

 از آنجائیکه ارزش پول رایج در سرتاسر جهان متفاوت است ،  اغلب مک دونالد مجبور به جایگزینی استراتژی قیمت گذاری مطابق با اهداف بازاربوده است. به طور مثال ارزش یک Big Mac در سرتاسر جهان متفاوت است . در سوئیس  این قیمت  بالاتر از آمریکا به قیمت60  دلار می رسد ( قیمت بر اساس محصول است).  با این حال در چین در مقاسیه با قیمت این غذا در آمریکا به زیر 60 دلار می رسد.

به نظرمی رسد که شرکت در تلاش است تا با حفظ یک رنج قیمتی در تمام محصولات خود  طبق موقعیت ، درآمد و توزیع اقدام کند و به همین هدف بوده است که شرکت به افتتاح رستورانهای خود در شهرهای بزرگی مانند دهلی نو ، شانگهای ، پکن و غیره  مبادرت نموده است.

هدف اولیه جذب شهروندان متوسط ومرفه بود که استطاعت مالی قیمت های مک دونالد را داشته باشند .بعد از آن به آهستگی  هدفشان متوجه  شهروندان کم درآمد شد. به طور مثال در آمریکا ، به طور یکسان  رستورانهای زنجیره ای بخوبی تمام اقشار کم درآمد  ، متوسط تا مرفه را جذب کرده است .  

CHALLENGES THE MCDONALD'S HAS OVERCOME

The company has grown through several challenges that have come its way, including adapting to its local environments; this is an on going challenge that it will face as it continues to open up more restaurants worldwide. However, the biggest challenge the firm faced was in 2001, when the company had hit a low point, specifically with the new fad of eating healthy.

This was primarily seen in its home country, the United States. This fad continues today, and as a result, McDonald's became one of the least visited fast food restaurants. In fact, Subway increased in sales due to its low calorie subs that were available. After 2001, the company changed its strategy: instead of opening more stores, the firm decided to change its menu by introducing healthier meals (see chart 2a). In fact, the company took a big dip in profits from 2000-2002. However, since its introduction of the new menu, consisting of fruit snacks for children, and healthier meals for adults, such as the grilled chicken flatbread, the company has begun to increase its revenues from the previous slow years.

چالشهایی که مک دونالد بر آنها غلبه کرده است

در مطلب بالا اشاره شد که مک دونالد در مسیر خود با چندین چالش از جمله تطبیق دادن رستورانهای خود با محیط های محلی  در سر تاسر چهان روبرو بوده است. با این وجود بزرگترین چالشی که شرکت با آن مواجه بوده است به سال 2001 بر می گردد و زمانی بود که به پایین ترین میزان سودآوری خود خصوصا با گرایش و اقبال عمومی به خوردن غذاهای سالم رسیده بود. این کاهش در مرحله نخست در  کشور خود مک دونالد یعنی ایالات متحده آمریکا اتفاق  افتاد. در حقیقت  بین سالهای 2004-2000 سراشیبی بزرگی در کسب سودآوری قرار گرفت. با این وجود از زمان معرفی منوی غذایی جدید که شامل اسنک های میوه ای برای کودکان و وعده های غذایی سالم تر برای بزرگسالان نظیر مرغ بریان می گردید شرکت شروع به افزایش عایدی از  پس روند کند سودآوری سالهای گذشته نمود.



تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393 | 0:1 | نویسنده : بهروز صبوحی لکی |
چگونه کارمندانتان را جادو کنید؟

ارتقای عملکرد کارمندان و افزایش کیفیت کار و بازدهی در آنها از اهداف مهم مدیران است که با راهکارهایی ساده می‌توان محیط کاری خلاق و متفاوتی را به وجود آورد. انگیزه دادن به کارمندان و تشویق و ترغیب آنها به کار و فعالیت‌های اداری باعث کیفیت کار و بالا بردن بازدهی در آنها می‌شود که گاهی مدیران باید با تشکیل گردهمایی‌های کوچک و مجالس شاد متنوع برای کارمندانشان انگیزه آنها را برای کار کردن افزایش دهند. مدیران باید با خلق محیط اداری شاد همراه با دکورهای تزئینی تابلو‌ها و... می‌توانند محیط کاری خود را به گونه‌ای سامان دهند که در آن کارمندان از بیشترین رضایت کاری برخوردار باشند و برای کارشان حرمت و ارزش قائل باشند. توجه کردن به نیازهای کارمندان به ویژه از لحاظ مادی می‌تواند این حس را در آنها به وجود آورد که در بهترین محیط کاری مشغول به کار هستند و آنگاه مدیران شاهد رشد و ارتقای کارمندانشان خواهند بود. نتایج مطالعات نشان می‌دهند، تشویق کارمندان مانند دادن بلیت سینما، تئا‌تر، بن‌های تخفیف و... می‌تواند انگیزه خاصی را در کارمندان به ویژه در اواسط ماه که تخمین زده شده است کارمندان از کمترین بازده‌کاری برخوردار هستند را به وجود آورد و آنها را رشد و پیشرفت دهد.



تاريخ : شنبه سوم خرداد 1393 | 22:9 | نویسنده : بهروز صبوحی لکی |